قسمتی از مقاله ام را در زمینه مفهوم بازاریابی جهت استفاده در اینجا قرار می دهم. امیدوارم مفید واقع شود. اصل مقاله را جهت درج به یکی از مجلات داخلی فرستادم. دعا کنید چاپ بشه !!!
مفهوم بازاریابی بعد از انقلاب صنعتی و در کشورهای توسعه یافته غربی پدید آمد. این مفهوم با گذشت زمان با تغییرات و پیشرفت هایی همراه بوده است و دو مرحله تولید و فروش را پشت سر گذاشته است. در اواخر دهه 1940 به بهره وری تولید به عنوان ضرورتی برای ایجاد و حفظ فعالیت بازرگانی موفق نگریسته می شد اما در دهه 1960 محققان مباحثی در خصوص لزوم توجه بیشتر به نیازها و خواسته های مشتریان آغاز کردند. از این اصل مهم اغلب به عنوان "مفهوم بازاریابی" یاد می شود و جایگزین گرایشات محصول (تاکید بر کیفیت کالا)، تولید (تاکید بر تولید و دردسترس بودن کالا) و فروش (حجم فروش) گردید.
لويت (1960) مفهوم بازاريابي را به عنوان يك فلسفه بازرگاني معرفي ميكند كه با پيدايش آن ساير مفاهيم به چالش كشيده ميشوند. وي براي مفهوم بازاريابي چهار بعد در نظر گرفته است.
- تمركز بر بازار
- مشتريگرايي
- بازاريابي هماهنگ
- سودآوري
تمركز بر بازار بيان ميكند كه هيچ سازماني نميتواند در همه بازارها كار كند و همه نيازها را برآورده سازد. سازمانها اگر مرزهاي بازار خود را بخوبي تعريف كنند ميتوانند به نحو بهتري عمل كنند. و اين امر منوط بر آن است كه سازمانها براي هر يك از بازارهاي خود يك برنامه بازاريابي ويژه ترتيب دهند. «مشتريگرايي» مستلزم تعريف دقيق نيازهاي مشتري از ديدگاه مشتري است نه از ديدگاه سازمان. زيرا در طراحي محصول عواملي وجود دارد كه تنها از طريق مصاحبه با مشتريان ميتوان به آنها پي برد. «بازاريابي هماهنگ» به دو معني است: اولاً عوامل متعدد بازاريابي – شامل نيروي فروش، تبليغات، تحقيقات بازار و... بايد در بين خود هماهنگ باشند. بيشتر اوقات نيروهاي فروش از بازاريابان براي تعيين قيمتهاي بالا انتقاد ميكنند و يا مدير تبليغات و مدير يك مارك خاص نميتوانند روي بهترين شيوه تبليغ براي آن مارك توافق كنند. لذا اين عوامل بايد همگي از ديدگاه مشتريان با هم هماهنگ باشند. ثانياً بازاريابي بايد بخوبي با ديگر بخشها در سازمان هماهنگ باشد. همانطور كه ديويد پاكارد گفته «بازاريابي بسيار مهم تر از آن است كه تنها به يك واحد واگذار شود.»
بقیه مطلب را در اینجا دنبال کنید.