لذا زماني بازاريابي بخوبي پياده مي‌شود كه كاركنان همه بخش‌ها در سازمان بدانند كه فعاليت آنها چگونه روي رضايت مشتريان تأثير مي‌گذارد. و در نهايت هدف مفهوم بازاريابي كمك به سازمان در تحقق اهدافش است. كه در مورد سازمان‌هاي خصوصي اين هدف سود است. آنچه مهم است اين است كه سازمان‌ها نبايد هدف اصلي خود را سودآوري قرار دهند بلكه بايد سود را محصول فرعي انجام درست كار خود بدانند (كاتلر، 1988، 17).

تكامل «مفهوم بازاريابي» را مي‌توان در كارهاي دراكر (1954). مك كيتريك (1957)، فلتن (1959) و كيت (1960) دنبال كرد. اساساً مفهوم بازاريابي فلسفه‌اي از كسب و كار است كه مشتري را در مركز توجهات و فعاليت‌هاي سازماني قرار مي‌دهد. به عبارت ديگر فرهنگ سازماني است كه در اكثر اوقات متمركز بر مشتري است. براساس نظر دشپانده و وب استر (1989)، «مفهوم بازاريابي»، فرهنگ سازماني مشخصي را تعريف مي‌كند... كه مشتري را در مركز تفكر سازمان از بعد استراتژي و عمليات قرار مي‌دهد.»

به كارگيري و پياده سازي مفهوم بازاريابي در عمل منجر به توسعه مفهوم و اصطلاح مديريتي شد كه امروزه در متون بازاريابي به «بازار‌محوری» معروف مي‌باشد.